|
عاشقانه ی زندگی | ||
|
شهر اول:دلربایی شهر دوم:دیدار و آشنایی شهر سوم:روزهای شیرین و طلایی شهر چهارم: بهانه وفکر جدایی شهر پنجم:بی وفایی شهر ششم:دوری و بی اعتنایی شهر هفتم:اشک و آه و تنهایی [ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 11:36 ] [ یارا ]
: جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت
جانی وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو ... دیده ... ولی حرفی نزد. مادربزرگ به سالی گفت " توی شستن ظرفها کمکم کن" ولی سالی گفت: ادامه مطلب [ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 18:22 ] [ یارا ]
مرد جوانی ،از دانشکده فارغ التحصیل شد . ماهها بود که ماشین اسپرت زیبایی ، پشت شیشه های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود واز ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود . مرد جوان از پدرش خواسته بود که
پدر توانایی خرید آن را دارد . بالا خره روز فارغ التحصیلی فرا رسید و پدرش او را به اطاق مطالعه خصوصی اش فرا خواند و به او گفت : من از داشتن پسر خوبی مثل توبینهایت مغرور وشاد هستم و تو را بیش از هر کس دیگری در دنیا دوست دارم . سپس یک جعبه به دست او داد .
ادامه مطلب [ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 18:11 ] [ یارا ]
۱. وقتی یارشو با کسی می بینه ۲.وقتی بفهمه اون دوسش نداره ۳.وقتی بفهمه هیچ وقت به اون نمیرسه [ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 19:58 ] [ یارا ]
هیچگاه اخرین نگاهت را فراموش نمیکنم نگاهی سرشار از عشق و محبت و صمیمیت امروز سالها از ان روز میگذرد ولی تو هنوز بر نگشتی صدایت در گوشم زمزمه میشود و نگاهت در ذهنم مجسم ولی من تورا میخواهم نه خیالت را [ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 19:49 ] [ یارا ]
گر چه تو جز در پی زیبایی نیست دل بکن ایینه اینقدر تماشایی نیست حاصل خیره ذر ایینه شدن ها ایا دو برابر شدن غصه ء تنهایی نیست بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را قایقت را بشکن روح تو دریایی نیست اه در ایینه تنها کدرت خواهد کرد اه دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست انکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست حال وقتی به لب پنجره می ایی نیست [ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 19:16 ] [ یارا ]
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 14:7 ] [ یارا ]
. کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فيلسوف است کسی که راست و دروغ برای او يکی است متملق و چاپلوس است.
کسی که پول ميگيرد تا دروغ بگويد دلال است.
کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد گداست.
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 14:5 ] [ یارا ]
|
||
| [ : ت ] [ Weblog Themes By : Themzha] | ||